محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

255

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

يغماست اما امير معزى بمعنى مطلق ملوك فرموده « 21 » درين بيت « 22 » : بيت پيغو و طغرل بيك و چغرى بك و الب ارسلان * حاضرند ايدر بحشمت تا تو تنها ايدرى پتو - [ بفتح با و ضم تاى قرشت ] نوعى از بافته‌هاى پشمينه « 23 » « 1 » مثالش فرالاوى در صفت يكى از درويشان گفته : شعر بتن بر يكى ژنده‌اى از پتو * شب و روز بودى به موى و برو پخپخو - [ بكسر باى اول و دوم و ضم خاى معجمهء دوم « 2 » ] بمعنى دغدغه باشد ، يعنى آنكه زير بغل بخارند تا باعث خندهء بىاختيار شود مثالش شاعر گويد : شعر شده از شعر من بخنده مگر * شعر من حكم پخپخو دارد پرخو - [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن پرتو ] آن باشد كه ديوارى پست در گوشهء خانه كشند و غله و امثال آن در آن كنند . مثالش شيخ آذرى گويد : شعر كند مدخر قدرش كه ذخيرهء جود * بجاى خنب « 3 » بطاقات چرخ را پرخو و در فرهنگ بمعنى بريدن شاخهاى زيادهء درختان نيز آمده . پيشگو « 24 » - شخصى كه چون « 5 » كسى بمجلس در آيد بيان حسب و نسب او كند و بتازى معرف گويند . « 4 » مثالش نزارى قهستانى گويد : شعر « 6 » مر سخارا دست مسعود تو آيد ترجمان * مر وفا را طبع محمود تو آيد پيشگو « 4 » پرو - [ بفتح با و سكون راى مهمله ] پروين باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت فروغ راى منيرش اگر جهد در باغ * بجاى خوشه ز تاكش همى بر آيد پرو پينو - [ بعد از ياء نون . به وزن زيلو ] دوغ ترش خشك را گويند كه كشك باشد . « 25 » هم او فرمايد « 26 » : شعر تو چون شهد و نباتى و حسودت * بود سخت و ترش مانند پينو پاراو - [ به سكون راى مهمله و فتح همزه ] زن پير باشد . كذا فى التحفه . و در فرهنگ اشعار بحركتش نكرده و گفته كه نام بلوكى از بلوكات قزوين نيز باشد « 27 » . پارياو - همان پارياب مرقوم . پاتو - [ بضم تاى قرشت ] . منزل عطارد باشد و نيز منزل بهرام « 28 » مثال اين معنى شمس طبسى گويد : بيت گر تير « 7 » فلك عرض دهد منصب كلكت * بىآب شود خنجر بهرام به پاتو

--> ( 1 ) از اين پس تا پايان مطلب تنها در « ب » آمده است . ( 2 ) كلمه در اصل نيست . ( 3 ) « س » : حنتب مظاقات ؛ « ب » : جنب مطافات . ( متن از « ن » است ) اما استوار نيست . شايد : بجاى خنبره طاقات ) . ( 4 ) « س » : پنشگو . ( 5 ) « س » : جون . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) « س » : نيز . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) در شعر امير معزى اشاره بمطلق ملوك نيست بلكه طغرل بيك و چغرى بيك و پيغو فرزندان ميكائيل بن سلجوق‌اند . و از الب ارسلان محمد بن چغرى بيك دومين پادشاه سلجوقى ( 465 - 455 ) مرادست و صحيح كلمهء پيغو نيز يبغوست . ك . ( 22 ) در برهان قاطع نام ولايتى مشهود و هره پادشاه آن ولايت باشد آمده و در حاشيهء برهان مصحف جبغو يا يبغو و حكام خلخ مراد دانسته شده و بكسر اول معنى مرغ شكارى نيز بدان داده شده است . ( 23 ) در برهان با اول و ثانى مفتوح بمعنى موضعى از كوه و جز آن كه پيوسته آفتاب بر آن تابد و مقابل آن را نسر گويند و بمعنى مخفف پرتو نيز آمده است . ( 24 ) در برهان بمعنى كسى كه مطلب مردم را بعرض سلاطين مىرساند و در هندوستان مير عرض گويند نيز آمده . ( 25 ) در برهان بمعنى ماست چكيده كه روغن آن را نگرفته باشند نيز آمده . ( 26 ) يعنى : شمس فخرى . ( 27 ) در قزوين چنين بلوكى فعلا شناخته نمىشود و در كتب جغرافيائى نيز يافته نشد . ( 28 ) در برهان بمعنى ظرفى كه از گل سازند و گندم و جو در آن كنند نيز آمده .